سخنان دکتر انوشه و اشعار و دیگران

چهره شناسی

چهره شناسی

چرخ های جهان را دو چیز می چرخانند :

گرسنگی ...

و

 عشق ...

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم / پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

دیده را فایده آنست که دلبر بیند / ور نبیند چه بود فایده ٬ بینایی را  

***************

طواف کعبه ی دل کن ٬ اگر دلی داری

دل است کعبه ی معنی ٬ چه پنداری

طواف کعبه ی صورت ٬ حقت بدان فرمود

که تا به واسطه آن دلی بدست آری

***************

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آدمی ز ابر

کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

**************

گر بگویم که مرا بی تو پریشانی نیست

رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ ضمیر

*************

هین رها کن عشق های صورتی / عشق بر صورت نه بر روی ستی

آنچه معشوق است صورت نیست آن / خواه عشق این جهان ٬ خواه آن جهان

آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای / چون برون شد جان چرایش هشته ای ؟

صورتش بر جاست این سیری ز چیست ؟ / عاشقا واجو که معشوق تو کیست ؟

پرتو خورشید بر دیوار تافت / تابش عاریتی دیوار یافت

بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم / وا طلب عشقی که پاید او مقیم

**************

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست / لیک کس را دید جهان دستور نیست .

***********

من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان / که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان

***********

دیر باید تا که سر آدمی / آشکارا گردد افزون و کمی

زیر دیوار بدن گنج است یا / خانه ی مار است و مور و اژدها

************

در وجود ما هزاران گرگ و خوک / صالح و نا صالح و خوب و خشوک

حکم آن خور است کان قالب تر است / چون که زر پیش از مس آید آن زر است

سیرتی کاندر وجودت قالب است / هم بر آن تصویر حشرت واجب است

چند صورت اخر ای صورت پرست ؟ / جان بی معنیت از صورت نرست ؟

*****************

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود / نیارزد آنکه دلی را  ز خود بیازاری

*************

رنگ رویم غم دل پیش کسان می گوید / فاش کرد آنکه ز بیگانه همی بنهفتم

**************

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

**********

گر انگشت سلیمانی نباشد / چه خاصیت دهد نقش نگینی ؟!

*****************

غیر نطق و غیر ایما و سجّل / صد هزاران تر جمان خیزد ز دل

موجهای تیز دریاهای روح / هست صد چندان که طوفان های نوح

********

این صدای پا که می آید ز دور / می زند بر هستی ام یکباره شور

می شناسیم این صدای پای اوست / طرز ره پیمودن زیبای اوست

***********

نقش دیوار خانه ای تو هنوز / گر همین صورتی و القابی

**************

برگ خزان رسیده بود ترجمان باغ / از رنگ چهره حال مرا می توان شنید

*******************

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جای خویش نیکوست

******************

در نمازم خم ابروی تو بر یاد آمد

*************

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است / خدا را یک نفس بنشین ٫ گره بگشای ز پیشانی

*******************

تو مو می بینی و من پیچش مو / تو ابرو ٬ من اشارت های ابرو

**************

از این کین سقف سبز و طاق مینا بر کشند / منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود.

**********

چشمم که به چشم آن پری چشم افتاد / از چشم پری ٬ چشم به چشمم افتاد

خواستم که از دو چشمش بربایم چشمی / از چار طرف چشم به چشمم افتاد

***************

چشم یار توست ای مرد شکار / از خس و خاشاک او را پاک دار

هین ٬ به جاروب زیان گردی مکن / چشم را از خس رها گردی مکن

*****************

چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی است آن بینی

 **************

چشمی دارم همه پر از دیدن دوست / با دیده مرا خوش است چون دوست در اوست

*************

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم / همه تن چشم شدم ٬ خیره به دنبال تو گشتم

*********************

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست / کرم نما و فرود آ ٬ که خانه خانه ی توست

*********

در دیده ی دل جلوه گرت می بینم / هر لحظه به شکل دگرت می بینم

هر بار که در دیده ی دل می گذری / از بار دگر خوب ترت می بینم

******************

صفای گونه سرخ بسان جام می سر پر / که می نوشد از آن عاشق ٬ شراب ناب سکرایی

********************

آن جوابی کان ز گوش آید به دل / چشم گفت از من شنو ٬ آنرا بحل

گوش دلال است و چشم اهل وصال / چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 23:48  توسط